خرید بک لینک
میخواستم ببوسمت ، ايمان نمیگذاشتترس از فرشتههای نگهبان نمیگذاشت میخواستم بغل کنمت تنگ و تنگتراما لهیب شعلهی سوزان نمیگذاشت باید خدا که عاقل و خوبست اینقَدَراعجاز توی طرز نگاهت نمیگذاشت یا سیب گونههای تورا کال میکشیدیا در دهانم اینهمه دندان نمیگذاشت مثل نمازهای قضایی شدم که تومیخواستی بخوانی و... شیطان نمیگذاشت میخواستم ببوسم و میخواستی، اگرتردید توی دامن انسان نمیگذاشت...

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 4:26

با من برنـــــو به دوش یاغی مشروطه خواهعشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آهبعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟با من تنهــــا تــــر از ستارخان ِ بــــی سپاهموی من مانند یال اسب مغرورم سپیدروزگار من شبیه کتـــــری چوپان سیاههرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برقکنده ی پیر بلوطـــی سوخت نه یک مشت کاهکاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شودیک نفر باید زلیــخا را بیاندازد بــه چاهآدمیزادست و عشق و دل بــه هر کاری زدنآدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباهسوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" 

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 4:26

صفحه بندی